تبليغاتX
سارا مي نویسد.
بخونی و فکر کنی کمکم کردی

ای  کاش شبی به دیدنم برگردی

یک لحظه برای دیدنم برگردی

یک عمر به شوق  دیدنت گل دادم

یک لحظه برای  چیدنم برگردی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 22:17  توسط  سارا  | 

بی وفایی کن  وفایت  می کنند

با وفا باشی خیانت می کنند

مهربانی گرچه آیین خوشی است

مهربان باشی رهایت می کنند

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 19:17  توسط  سارا  | 

نگاهت نوید عشق است و زلال امید و چهره ات ، معصوم و پاک که صداقت را به آئینه هدیه میدهد دیار پرفروغ چشمهایت تصویر قشنگی است از پهندشت سبز و روشن فردا که نهال خوشبختی ما به لطافت در آن نقش بسته است نوای پر شور عشقت از ورای بال های لطیف خاطره میخواند مرا از دیار غریب آرزو ها به ندای قلب عاشق تو امروز گذشته است و .... فردا دیر بیا که اهنگ تنها یمان در انتهای شنیدن است رهرو تنها و با صداقت عشقم همسفرم باش تا تو را بر بال های سفید آرزو به اوج لایتنهائی آسمان وصال رهنمون باشم.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 19:19  توسط  سارا  | 

به تو می گویم، تویی که می دانم صدایم را می شنوی...

نگاهم را می بینی!

تویی که مرا حس می کنی، من شقایق های سرخ را به تو می دهم...

اشک هایم را به تو می دهم...

دستانم را میان دستان تو میگذارم...

من بهار را با پیچک های سبز و خیس به تو می دهم!

با اینکه می دانم همه را تو آفریدی.

                مرا از نو بساز ای عشق همیشگی من...!

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 14:23  توسط  سارا  | 


عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه شبنم و برگ گل یاس

لحظه رهایی پرنده هاست

توخود عشقی که همزاد منی

توسکوت من و فریاد منی

توخود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ و گنگ شعرای منی

وقتی دنیا درد بی حرفی داره

تویی که فریاد دردای منی

توخودعشقی که همزاد منی

تو سکوت من وفریاد منی

دستای توخورشید ونشون میدن

چشمای بسته موبیدارمی کنن

صدای بال پرنده رو لبات

توگوشام دوباره تکرارمی کنن

زندگی وقتی که بیزاری باشه

روزو شب هاش همه تکراری باشه

شاید عشق برای بعضی عاشقا

لحظه بزرگ بیداری باشه

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه عزیزبا تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

توخود عشقی که همزاد منی

توسکوت من و فریاد منی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 20:50  توسط  سارا  | 


عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه شبنم و برگ گل یاس

لحظه رهایی پرنده هاست

توخود عشقی که همزاد منی

توسکوت من و فریاد منی

توخود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ و گنگ شعرای منی

وقتی دنیا درد بی حرفی داره

تویی که فریاد دردای منی

توخودعشقی که همزاد منی

تو سکوت من وفریاد منی

دستای توخورشید ونشون میدن

چشمای بسته موبیدارمی کنن

صدای بال پرنده رو لبات

توگوشام دوباره تکرارمی کنن

زندگی وقتی که بیزاری باشه

روزو شب هاش همه تکراری باشه

شاید عشق برای بعضی عاشقا

لحظه بزرگ بیداری باشه

عشق لالایی بارون تو شباست

نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه عزیزبا تو بودنه

آخرین پناه موندن منه

توخود عشقی که همزاد منی

توسکوت من و فریاد منی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 20:50  توسط  سارا  | 

 

هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم

بی تو بر دل عشقی هرگز نمی بندم

خدا خدا خدا خدایا اگر به کام من

جهان نگردانی جهان بسوزانم

اگر خدا خدایا مرا بگریانی من اسمانت را ز غم بگریانم

منم که در دل ز نامرادی فسانه ها دارم

منم که چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم

هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم

بی تو بر دل عشقی هرگز نمی بندم

تو بیا فروغ ارزوها که رنج جستجو را پایان تویی

تو بیا که بی تو اه سردم که بی تو موج دردم  درمان تویی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 13:48  توسط  سارا  | 

قصه ی دل کندن من از عبور یه غریبه

سرگذشت روزگار سوت و کور یه غریبه

قصه ی بودن و رفتن تا ابد همسفرم شد

وقتی که ایینه پرشد از حضور یه غریبه

میگذرم از شبو باور می کنم که تموم قصه ها پر از غمه

باز دوباره جای زخم بی کسی روی قلبم چشم براه مرهمه

میگذرم از تو که اون غریبه ای اون که تنهایی مو زیر پا گذاشت

آیینه ی قدیمی مو شکست رو رفت تا ابد دل منو تنها گذاشت 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 19:58  توسط  سارا  | 

تنها چشمان بارانی او بود که مرا باور کرد

و تنها طنین پای او در باران بود که با صدای قلب من آشنا بود

تنها گرمای آرام بخش او دستان پر عاطفه اش بود که کویر تشنه وجودم سیراب کرد

و تنها او بود که عروسک کودکیهایم را به باغچه خشکیده قلبم هدیه داد

و تنها شقایق سرخ سینه اش بود که نگاه مرا فهمید  

                                                                      

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:47  توسط  سارا  | 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی چیزی نیست

که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

زندگی مجذور آینه است پرسشی دارد اندازه ی عشق

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربات دل ما

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست .

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 22:16  توسط  سارا  | 

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

 

یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو

 

ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

 

نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند

 

خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو

 

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

 

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:58  توسط  سارا  | 

شاید اون جوری که باید قدر تو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه رو به رومه نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم که بگم دیوونتم من زندگیمو به تو بستم شاید اون جوری که باید قدر تو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم تو رو دیدم مثل آیینه توی تنهایی شکستی من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی چشم تو پر از گلایه اما هرگز نمی گفتی من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه رو به رومه شاید اون جوری که باید قدر تو من ندونستم حرفایی بود توی قلبم من نگفتم نتونستم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:7  توسط  سارا  | 

در این دنیای هستی سر زدم من به حال مستی دل خوش از این که تو هستی توی قلبم تو نشستی  تو رو در برگ ی شکوفه روی شبنم جا گذاشتم زندگیمو با تو خواستم  تو رو من تنها نگذاشتم جلوه ی سبز بهاری تو برام بارون میاری تو به قلبم هدیه دادی اسم تو به یادگاری من تو فصل تو رسیدم تو هوای تو نشستم توی باو آرزها دل به گلهای تو بستم نازنینم بهتر از تو دیگه هیچ ترانه ای نیست شعر نابی واسه حرفا اسم تو گل واژه ی نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 21:4  توسط  سارا  | 

باز دیشب دوباره کوچه ی تنگ و تاریک خاطره ها رو قدم زدم

دوباره یادت اومد تو ذهنم و پیش خدا از اسم تو دم زدم

 دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودم

دوباره زیر بارون

اما نه قلب تو دریاست هنوزم بیادم هستی میدونم تو هم غریبی اما هر کجا که هستی

اما نه قلب تو دریاست هنوزم بیادم هستی میدونم تو هم غریبی اما هر کجا که هستی  

تو اگه صدامو میشنوی بدون دلم تنگه برات

بگو تو همش هر شب بیاد من بارونی میشه گونه هات

بگو هنوزم دل تو طاقت دوری نداره

بدون  هنوز شاخه های گل تو رو بیاد من میاره

دیگه حتی قاصدک ها از تو پیغامی نداره

هیچکی نیست منو بفهمه سر روی شونم بزاره

چه غریبونه نشسته چشم براهت تک و تنها

چه کنم وقتی که نیستی منم و دنیای غم هام

هنوزم شاخه های گل تو رو یاد من میاره

بغض وجودمو میگیره اشکام رو برگاش می باره

هنوزم شاخه های گل تو رو یاد من میاره 

اشک تو چشمام حلقه بسته چشام تا سحر بیداره                 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 14:32  توسط  سارا  |