|
|
|
|
|
چشمامو رو هم میزارم عشقمو پیشم میبینم تا که دستاشو میگیرم میبینم که خواب میدیدم ولی حتی تو رویا دل من واسش یه دریاست بیا چشمامو نگاه کن واسه اون فرش زیر پام اگه دریایی بشی بری رو م رو اوج بلندیهاییا اگه تو شبا سکوت لبهام اینو فریاد بزنی منو نمیخواد نمیزارم که تو رو ازم بگیرن ضربان قلبمی بی تو میمیرم غیر تو درد منو هیچکی نفهمید واسه من اون با همه دنیا میجنگید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:4 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
وقت سر دادن شکوه تو کلام اخرینت از سفر رسیده دریا این سلام آخرینه میدونم خسته ی راهی میدونم تازه رسیدی گل خشکیده تو گلدون داره داد میزنه کاشکی زودتر میرسیدی خیلی چشم به رات نشستم جز به جاده دل سپردن واسه من نمونده راهی امشب آخر ترانه گم میشم ته سیاهی خیلی سخته وقته رفتن حس کنی تنهاترینی وقتی پشت سر یه سایم واسه بدرقت نبینی چشماتو ببندو فکر کن هر چی دیدی یه سرابه وعده گاهمون از این پس کوچه های خیس خوابه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 21:44 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگه برای گفتن دوست دارم خیلی دیر اما کسی نمیتونه یاد تو ازمن بگیره دیگه میرم چیزی نمیگم دیگه فرصتی نمونده تو رو ببینم دیگه بارم روی دوش تو میدومنم بزار با خاطر ه هام تنها بمونم –ولی اول فکر نمیکردم از خودم انتقام بگیرم ولی اول کر نمیکردم انتقام از خودم بگیرم نگگاه سردتو میدیدم میدونستم گریه های بی اراده این خاطرات لعنتی با منه بعد جدایی دیگه میرم چیزی نمیگم دیگخه فرصتی نمونده تو رو ببینم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 20:16 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
اسمتو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام
خط بکش رو باور من زیر سایه بون دستام
خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگیم باش
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
من پر از حرف و سکوتم خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت تشنه ام کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم
تو نزار آخر قصه حرفمو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 19:17 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
میدونم بر نمی گردی میدونم قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم قول میدم روزی هزار بار واسه ی اشکات نمیرم قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم میدونی که خیلی خستم میدونی دلم گرفته میدونی دوریت عذابه میدونی گریم گرفته میدونم برنمی گردی میدونم رفتی که رفتی دروغ بود هر چی می گفتی میدونم . . . همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته بیا برگرد اگه قلبم تو رو از خونه نرونده دیگه از اخر قصه حتی یک لحظه نمونده |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 22:18 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
باز دیشب دوباره کوچه ی تنگ و تاریک خاطره ها رو قدم زدم دوباره یادت اومد تو ذهنم و پیش خدا از اسم تو دم زدم دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودم دوباره زیر بارون اما نه قلب تو دریاست هنوزم بیادم هستی میدونم تو هم غریبی اما هر کجا که هستی اما نه قلب تو دریاست هنوزم بیادم هستی میدونم تو هم غریبی اما هر کجا که هستی تو اگه صدامو میشنوی بدون دلم تنگه برات بگو تو همش هر شب بیاد من بارونی میشه گونه هات بگو هنوزم دل تو طاقت دوری نداره بدون هنوز شاخه های گل تو رو بیاد من میاره دیگه حتی قاصدک ها از تو پیغامی نداره هیچکی نیست منو بفهمه سر روی شونم بزاره چه غریبونه نشسته چشم براهت تک و تنها چه کنم وقتی که نیستی منم و دنیای غم هام هنوزم شاخه های گل تو رو یاد من میاره بغض وجودمو میگیره اشکام رو برگاش می باره هنوزم شاخه های گل تو رو یاد من میاره اشک تو چشمام حلقه بسته چشام تا سحر بیداره |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 21:48 توسط سارا
|
|
||