تبليغاتX
سارا مي نویسد.
بخونی و فکر کنی کمکم کردی
شب چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد حرفها را گاه نمی توان گفت من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 20:38  توسط  سارا  | 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود اگر صبر نداشت چه کند من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده دیدم.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:23  توسط  سارا  | 

روز دختر به همه ی دخترا مبارک
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:18  توسط  سارا  | 

گفت:می خوام رو قلبت یه یادگاری بنویسم تا همیشه برات بمونه...گفتم : کجا؟گفت رو قلبت....گفتم : می تونی؟ گفت: اره زیاد سخت نیست..گفتم: بنویس تا برای همیشه بمونه..یه خنجر برداشت...گفتم: این چیه؟ گفت:هیسسسسسسسسسساکت شدم..گفتم:بنویس دیگه چرا معطلی؟خنجر رو برداشت و با قسمت تیز اون نوشت:دوستت دارم دیوونه!!!اون رفته،خیلی وقته..کجا؟نمی دونماما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده....خدایا عشقم برگرده
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 18:42  توسط  سارا  |