|
|
|
|
|
با خود عهد کردم شاید فراموشت کنم نفس هایم را حبس کردم پرده ای سیاه به یاد آویختم زندگی را فراموش کردم شاید فراموشت کنم خاطراتت را آتش زدم ، به عشق نفرین کردم رویایت را ناباورانه در دورترها ریختم تا آسمان پرواز کردم شاید فراموشت کنم اما .... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 17:0 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
میدونم بر نمی گردی میدونم
قول میدم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم
قول میدم روزی هزار بار واسه ی اشکات نمیرم
قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم
قول میدم در انتظارت چشمامو به در ندوزم
میدونی که خیلی خستم میدونی دلم گرفته
میدونی دوریت عذابه میدونی گریم گرفته
میدونم برنمی گردی میدونم رفتی که رفتی
دروغ بود هر چی می گفتی میدونم . . .
همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته
واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته
بیا برگرد اگه قلبم تو رو از خونه نرونده
دیگه از اخر قصه حتی یک لحظه نمونده
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 16:57 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگي چيست ؟زندگي خوشبختي است ؟!!زندگي عقل
وصبراست؟!!زندگي زندگي ترس است ؟!!زندگي غم است ؟؟ وزندگي...امااگرروزي بخواهم زندگي رادريك كلمه
بگويم آن عشق است البته عشق واقعي هيچ احساسي نمي تواند بدون احساس هاي ديگركامل
باشد جز عشق پس هميشه عاشق باش كه هم احساساتت وهم عقلت كامل باشد البته عشق حقيقي
به نظرشما عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 20:34 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش
زندگی مثل یه خواب بوداتفاق های خوبش مثل مرگ که جاودانیه و هیچوقت پایان نمی
پذیره واتفاق های بدش مثل کابوس که فانی اند وبا بیدار شدن از خواب همشون تموم می
شند.کاش لحظه های خوب و شیرین زندگی مثل کهکشان پر از ستاره ، پراز خاطره و مثل
آسمون بی انتها که هر چی بیشتردر اون اوج می گرفتیم دیرتربه انتهاش می رسیدیم
بود.کاش لحظه های بد و تلخ زندگی مثل یک سراب بود خیالی و غیر واقعی که با نزدیک
شدن بهشون ازبین می رفتند و به فراموشی سپرده می شدند. کاش همه ی انسانها ارزش یکدیگرو می دونستن تا با حرفاشون
همدیگرو آزار ندن. کاش هیچ عشقی وجود نداشت یا حداقلش پاک و بی ریا بود مثل آب
زلال و ساده. کاش همه ی عشقای زمینی مثل عشق خدا به بنده هاش راست و واقعی بود .کاش همه ی ما بدونیم که عشق فقط رسیدن نیست بلکه غرق شدن و نرسیدن است مثل عشق لیلی و مجنون عشق شیرین و فرهاد.اما کاش رسم دنیا این نبود که عشق نرسیدن باشه و فقط غرق شدن باشه و این تنها حقیقت تلخ زندگی ست. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 20:30 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست حلقهء سبز بهار کجای گریه های ماست کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم بین این همه سوار چرا هنوز پیاده ایم کسی نیست نشون بده نشونیه ستاره رو به دل ما یاد بده تولد دوباره رو تقویم کهنه رو باید ببندیم بازم باید دروغکی بخندیم بهار داره پا میزاره تو خونه پنجرهء قلب ما کی می خونه یکی باید واسه ما بهار رو معنا بکنه سفرهء گمشدهء هفت سین و پیدا بکنه یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه بگه که تحویل سال چه لحظهء قشنگیه یکی باید بیاد و سین سکوت و بشکنه رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه تو کوچه فریاد بزنه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 22:25 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
از عاشقی مردن هراسی
نیست |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 21:59 توسط سارا
|
|
||
|
|
|
|
|
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!! ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!! درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد!!! و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پرجوش خویش اما!!! کسی حال من تنها نمی پرسد ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!! که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او ودیگر هیچی از من نمی ماند!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 20:49 توسط سارا
|
|
||