تبليغاتX
سارا مي نویسد.
بخونی و فکر کنی کمکم کردی

دل به غم سپرده ام در عبور سالها زخمی از زمانه ها خسته از سالها چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها برگ بی درختمو در مسیر بادها نه صدایی ،نه سکوتی نه درنگی ،نه نگاهی نه تورا مانده امیدی نه مرا مانده پناهی نیش ها ونوش ها چشیده ام بس روا وناروا شنیده ام  هر چه داغ را به دل سپرده ام هر چه دردرا به جان خریده ام در مسیر بادها هر چه داغ را به دل سپرده ام هر چه دردرا به جان خریده ام در عبور سالها نه صدایی ،نه سکوتی نه درنگی ،نه نگاهی نه تورا مانده امیدی نه مرا مانده پناهی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 21:56  توسط  سارا  |