تبليغاتX
سارا مي نویسد.
بخونی و فکر کنی کمکم کردی

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي   اگه بگم بهونه هر نفسم تنها تويي   اگه بگم قلبمو نذر نگاهت مي کنم   اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم   اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني   اگه بگم بال مني لحظه پرواز مني  ميشي برام ماه شباي بي سحر؟   ميشي برام ستاره  راه سفر؟   ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني بدون

اگه براي من هم نباشي عشق مني

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:45  توسط  سارا  | 

اونی که گفته بود پیشم می مونه
کسی که من دلم می خواد همونه
اونی که تو پاییز واسم قسم خورد
فقط با من همیشه مهربونه
اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت
باید که وایساد جلوی زمونه
اونی که گفت قسمت همش دروغه
یه چیزیه درست مث بهونه
اونی که ماجرای عاشقیشو
گلدون اطلسی مونم می دونه
اون کسی که می گفت ستاره هامون
تو بهترین نقطه ی کهکشونه
اون که می گفت توکل دو تامون
به لطفای خدای آسمونه
اون که می گفت دق می کنه اگر که
پای کس دیگری در میونه
اون که می گفت چاره فقط سکوته
واسه جواب حرف عاشقونه
نمی دونم چی شد که رفت و آخر
پیغام فرستاد من میرم دیوونه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:39  توسط  سارا  | 

اون چقدر ساده ازم بريد ورفت  وانمود كرد كه من و نديد ورفت  همه گفتن اون ازت بي خبره به خدا گريه هام وشنيد ورفت رخصت بده که بشکنم غرورم و به پاي تو ... فرصت بده که جون بدم به حرمت صداي تو ... مهلت بده تو شهر تو دوباره در دربدر بشم ... از اشتعال بوسه هات يه تل خاکستر بشم ... بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه ... بختک سرد بي کسي از رو دريچه رد بشه ... با رخصت نگاه تو البرز و از جا مي کنم ... رو خواب شب خط مي کشم به قلب فردا مي زنم ... نمي زارم تودست نسيم به گرد عطرت برسه ... براي از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه ... بودن تو غنيمته حتي براي يه نفس .... نزار که بي تو کم بشم تو ازدحام اين قفس ... فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم ... جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم ... کمي کنار من بمون فرصتمون خيلي کمه ... بدون همراهي تو شکستنم دم به دم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:48  توسط  سارا  | 

دوست دارم به اندزه ی پاکی قطره های اشکم

 

دوست دارم به اندازه اندیشیدن به تو در تنهایی

 

دوست دارم به اندازه سیاهی گسیرانت

 

دوست دارم به اندازه ی بهانه هایم برای دیدن تو

 

دوست دارم به اندازه ی...................

 

و آنگاه که به تو اندیشیدم ناگاه سکوتی در دلم شکست سکوتی که همیشه

 

برای داشتنش خود را از دیگران جدا می کنم برای اینکه می خواهم در خلوت

 

دل با تو باشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:56  توسط  سارا  | 

ترکم مکن ای عشق من بی همزبانم

تنها تو یی ای نازنین آرام جانم

اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد

دل را سپردن تا ابد معنا ندارد

سر در گریبانم کسی هم درد من نیست

از عشق جز آلودگی چیزی ندیدم

از فصل های دوستی من دل بریدم

این زندگی دیگر سرو سامان ندارد

دیگر به عشق من کسی ایمان ندارد

دیگر نمی داند که را باید صدا زد

این قلب را تا کی به طوفان بلا زد

من باغبان فصل های انتظارم

تو خوب می دانی من اینجا بی قرارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:40  توسط  سارا  | 


 

تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی

و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت

تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی

تو فرصتی نداشتی

برای برداشتن سیب سرخی از دستانم

فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم

جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند

که لحظه ای توان ایستادن نداری

تو فرزند سفر بودی

و من نواده سکوت خویشتن

دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست

برو مسافر

جاده قدم های تو را دلتنگ است ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:36  توسط  سارا  | 

 

غربی ترین نقطه آسمان پایان است محل تلاقی رنگ های سرخ گون

همانجا که آسمان بی پروا زمین را می بوسد و بی اختیار خورشید

شرمگین را از نظر ها دور می سازد و اما خورشید به انتظار طلوعی دیگر

رخ نمودنی دوباره هستی عاری از جدایی وبودنی فرای تمام بودن ها  

زمین می آرامد و خورشید در التهاب این رسیدن می سوزد

من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد  

من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم

من به خدا اعتقاد دارم حتی اگر ساکت باشد
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:36  توسط  سارا  | 

سلام

نمی دونم منو می شناسی یا نه.من از دیار شمام  از دنیای شما اما نه از دنیای شما نیستم آخه اگه از دنیای شما بودم که برات نامه نمی نوشتم  چمی دونم به قول شما ها میل می زدم . اما من مثل شما نیستم اصلا کامپیوتر تو دنیای ما معنی نداره .

ببخشید یه سوال دارم شما چه جوری عاشق می شید؟ شاید برای اون هم یه دستگاه عجیب قریب دارید! اما می دونی توی دنیای ما آدم ها چه جوری عاشق می شن ؟ از راه دلشون راستی شما ها دل دارید؟ عاشقی اینجا هیچ رادیکالی نداره . اینجا اصلا عدد وجود نداره  که بره زیر رادیکال. می دونی ما عقیده داریم که اعداد آدم ها رو از هم دور می کنن .

اینجا زمان وجود نداره . اینجا همه بی زمانن اما توی دنیای شما حتی عاشقی هم زمان داره ! اینجا سرزمین همیشه عاشق آدم های اینجا کارشون عاشقی اما فقط یه نفر به قول شما تک پرن! می خوام بدونم شما برای عاشقی وقت دارید ؟ می دونی توی دنیای تو همه آدم ها عشقشون رو با همه تقسیم می کنن راحت تر بهت بگم در دلشون رو روی همه باز می کنن و همه رو تو دلشون راه می دن حالا هرکی که باشه مهم نیست.

اینجا عشق و عاشقی حریم داره حرمت داره مثل حرمت نون و نمک . راستی شما می دونید حرمت چه؟ اصلا یه سوال بهتر اصلا شما می دونید عشق یعنی چی؟! اگه می دونی چیه توی نامه برام بنویس من میل ندارم اما می تونم برات نشونیم رو بنویسم :

آسمان هفتم ـ میدان بهشت ـ کوچه فرشته کوچولو ـ پلاک ۲۰ ـ زنگ فرشته عاشق

منتظر نامت هستم  امیدوارم عاشقی رو یاد بگیری

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:33  توسط  سارا  | 

 

کاش آسمان ميدانست درد من چيست !


کاش ميدانست نياز من چيست!


کاش ميدانست به يک قطره باران نيز قانعم....


کاش آسمان ميدانست درد مني که همان کوير خشک و بي جانم چيست!


دلم مثل کوير از محبت و عشق خشک و بي جان است ،

عاشقم ولي ، يک عاشق تنها!


يک عاشق بي کس ! عاشقي که معشوقش در کنارش نيست....


کاش دريا ميدانست کوير چيست!


راز درون دريا رويايي است محال براي همان کوير تنها!


دلم مثل کوير آرزوي ديدن دريا را دارد اما دريايي نيست تنها يک خواب است و بس!


کاش باران ميدانست معني انتظار چيست ....


مني که همان کوير تشنه و بي جانم سالهاست که انتظار يک قطره باران


را ميکشم اما افسوس که اين انتظار بيهوده است....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:28  توسط  سارا  |